با قرار دادن کد فوق در سايت يا وبلاگ
خود مار را در هرچه بيشتر شناساندن
اين مسجد مقدس ياري نماييد.

 

 
 
0111-2201016

شفا يافتن چشمان بسيجي جانباز

ماه رمضان اين سال يکي از روحانيون از قم به نام حاج آقا انصاري «در تبليغ و بيان بسيار موفق بود» براي تبليغ به اين مسجد آورده شد و جوانان بسياري را جمع کرد در همان سال، يکي از کرامات اين مکان مقدس شفاي چشم يک جوان بسيجي بود که به گفته شاهدان ماجرا و خواص جريان از اين قرار است:
حدود پنج سال از دفاع مقدس مي‌گذشت. در يکي از شب‌هاي احياء، ما به اتفاق دوستان رزمنده که از جبهه آمده بودند براي مراسم شبِ احياء به مسجد مقدس محدثين رفتيم صحن مسجد مملوّ از جمعيت بود ... مردم دعا مي‌خواندند و حال خوشي داشتند .....
در همين اثنا برادران و جانباز و معلول را به اين مسجد آوردند. صداي صلواتِ جمعيت چشمان گريان را به سوي آنان دوخته بود. هر يک از آنان را در حوالي محراب جاي دادند. آمدنِ اين عزيزان، حال و و هوايِ ديگر ي به مجلس داده بود و همه با چشمان گريان و اميدواري براي شفاي آنان دست به دعا برداشته بودند و از امام زمان(عليه السلام) شفاي آن را مي‌طلبيدند.
از ميان اين برادران، جواني نابينا کنار محراب مسجد نشسته بود، ناله‌هاي جانسوزي داشت و خيلي بي‌تابي مي‌کرد، گويا تمام غم‌هاي عالم بر دل او نشسته است. منتظر بوديم که امشب فرجي از جانب مولا نصيب آنان گردد لذا چشمانمان را به آنان دوخته بوديم تا شفايشان را با چشمان خود ببينيم. ولي تا آخر مجلس خبري نشد و کسي از آن شب شفا نگرفت.
اما فرداي آن شب شنيدم همان برادر جانباز که شب گذشته در مسجد حاضر بود از امام زمان(عج) شفا گرفته است، باتعدادي از برادران رزمنده مشتاقانه به طرف بيمارستان شتافتيم؛ وارد اتاق شديم. با سيماي بشاش و نوراني او مواجه شديم که همه را مجذوب خود کرده بود. آري! او همان برادر نابينايي بود که ناله‌هايش در مسجد همه را منقلب کرده بود. او بينا شده و لبخند مليح بر صورتش نقش بسته بود، لبخندي حاکي از اطمينان قلبي و رضايت. «رنگ رخسار خبر مي دهد از سرّ درون».
از او خواستيم تا جريان شفاي چشمايش را براي ما نقل کند. ايشان گفت: آن‌ شب انقلاب عجيبي در من ايجاد شده بود و هر لحظه انتظار مي‌کشيديم که چشمانم باز شود. اميدوار بودم جوابم را از آقا بگيرم زيرا به ما گفته بودند اين مسجد، بسيار مقدس و مورد نظر امام زمان(عج) است و کرامات زيادي از اين مسجد ديده شده است. آن شب خيلي ناله کردم ولي خبري نشد و من نااميد و دلشکسته از مسجد بيرون آمدم و به بيمارستان رفتم و بر تخت خود دراز کشيدم، بعد مدتي به خواب رفتم و در عالم رؤيا سيماي پر نور مولايم امام زمان(عج) را ديدم که فرمود: چرا اين‌قدر بي‌تابي مي‌کني! .... چشمانت را باز کن! چشمانت را باز کن! من چشمان خودم را گشودم و در آن حال از خواب بيدار شدم و خود را بر تخت بيمارستان يافتم، منظره اتاق و در و ديوار برايم نمايان شد و حيرت زده خود را در فضاي ديگري يافتم .... بسيار منقلب شدم. فهميدم که گريه‌هايم اثر کرده و امام زمان(عج) به حرمت آن مسجد مقدس لطف فرموده و نور چشمانم را به من برگردانده است.

خانه | تاريخچه | کرامات | نگارخانهنوا و نما | آرشيو خبرها | ارتباط با ما

  Copyright © 2006-2008  All Rights Reserved by www.mohaddesin.com  
هرگونه نقل مطلب از اين سايت تنها با ذکر منبع به صورت لينک مجاز مي باشد. 
طراحي وب : طرح خيال